به اندازه گنجیشک هم نیستیم

   

گنجشک و آتش

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و…

آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم

اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

/ 8 نظر / 8 بازدید
فاطمه

شما میگی گنجیشک من میگم ما به اندازه مورچه ام نیستیم واااااالا؟گنجیشک که خیلی بزرگه

زهرا

سلام داداش چی شدید داداش؟؟ منظورتون از این شعرا چیه؟؟ داداش بخدا وقتی گفتید حالتون بده از ته دلم آتیش گرفتم... آخه داداش دکتر نگفته بیماریتون چیه؟؟

زهرا

داداش باورکنید یهو دلم لرزید....[نگران] داداش چطور یهو اینجور شدید؟؟ داداش خیلی از بیماریتون عذاب میکشید؟؟

زهرا

حسین جان ! تسبیحی بافته ام نه از جنس سنگ و خاک . بلور اشکهایم را به نخ کشیده ام . این روزها به جای ذکر و دعا باید گریست .

فاطمه

از همون اولشم این حرفا ذره ای واسم مهم نبود

Edward

چراحالت بده داش؟؟؟

Delara

میگم آدرس وب جدیدتونو ننوشتین یامن واقعا نمیبینم!!!!!!!![تعجب] راستی بهم نمیاد اسمم دلارا باشه؟؟؟؟ چراشک کردی که اسمم چیه؟[سوال]